دختر خلیفه بود و پدرش از همان آغاز، او را برای بهترینِ بندگان خدا و بابرکت­ ترین مولود از خاندان وحی نشان کرده بود؛

شاید به این دلیل که داماد را در محدوده تسلط خود نگه دارد،


شاید برای اینکه شورش علویان را سرکوب کند،

شاید به این بهانه که گناهان گذشته­ اش را سرپوش بگذارد و دخترش را در مواقع حساس به کارهایی حساس وادارد.

دختر خلیفه، به خانه جوادالائمه آمده بود؛ به عنوان همسر، به عنوان شریک زندگی.

آمده بود تا محرم رازهای شویش باشد،

آمده بود تا آرامش را به خانه همسرش بیاورد،

آمده بود تا هم نفس و یاور مرد خانه­اش باشد.

شاید اینها هرگز به ذهن وی نیز خطور نکرده باشد،

شاید این آرزوها، بافته­ های ذهن من هستند و خود وی به این وصلت با دیدگاهی دیگر می­ نگریسته است.

من با برداشت خود، ویژگی های همسری مهربان را برمی­شمارم؛

همسری که باید ام فضل می­بود و نبود،

همسری که نامش زینب بود و نبود،

همسری که باید سایه لطف و مهربانی بود ونبود،

هرچه بود، یک لغزش و یک اشتباه جبران ناپذیر او، امامی را از مردم دنیا دریغ کرد؛

امامی که لطف خداوند بود؛

امامی که دلیل سکون آسمان ها و زمین بود؛

امامی که بخشش، مدارا، صبرو گذشتش، ام فضل را به خود نیاورد و چرا ام فضل به این بدبختی دچار شد؟ خدا می­داند...

کسی که امامی معصوم، نزدیک ترین فرد به اوست، چقدر باید اندیشه­ای منحرف داشته باشد که به راه نیاید که سایه به سایه امامش راه زندگی را نپیماید که از رفتار و گفتار امامش درس چگونه زیستن نگیرد.

از این گونه حوادث باید به خدا پناه برد.


نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






 

نوشته شده توسط فاطمه هاشمی در جمعه 8 اسفند 1393برچسب:, ساعت 10:46 موضوع <-CategoryName-> | لینک ثابت